امروز قبل از اینکه بیام مهر انقلاب کار داشتم.
وقتی می خواستم سوار ماشین بشم یه دختره و یه سید روحانی نزدیک هم وایساده بودن و هر دو به تاکسی گفتن طالقانی
تاکسیه دختررو سوار کرد ولی آخونده رو نبرد
دلم براش سوخت، منم که مسیرم طالقانی بود سوارش کردم
بعد از سلام و تشکر گفت : دیدی راننده چه کار کرد؟ گفتم آره حاج آقا شما به دل نگیرید اون بنده خدا هم نیت بدی نداشت
با یه لحن خیلی دلنشین و با خنده گفت آره خوب هر چی باشه بهتر از اینه که سوارم می کرد و نمی گذاشت پیاده شم
بعد هم ادامه داد: این بنده خدا با خودش فکر نمیکنه که آخه اگه من پست و مقامی داشتم که با ماشین میووردنم و برم می گردوندن اگر هم دزد بودم و مال مردم خور که وضعم این نبود خوب با ماشین خودم میومدم و می رفتم نه با تاکسی!
گفتم حاج آقا می شه کرایتون رو اول حساب کنید؟ بنده خدا جا خورد، گفت بله دست کرد تو جیبش تا...
گفتم نه حاج آقا پول نمی خوام، ما رو دعا کن
خندید و گفت خوب اونو که آخر هم می تونم حساب کنم
گفتم آخه اگه اول دعا کنید هم من دعا کردن رو یاد می گیرم هم دو بار دعام می کنید
خیلی پیر مرد با صفا و سرزنده ای بود
گفت خدا همه ی جوونا رو کمک کنه تا موفق بشن
پرسید کجا مشغولی ؟
گفتم فعلا که خبرگزاری مهر
گفت بعد انتخابات از کار بیکار نشدید؟
گفتم نه چطور مگه؟
گفت آخه من بعد این اتفاقات از کار بیکار شدم، 10 سال بود که تو یه مسجد نماز می خوندم ولی بعد انتخابات از طرف ستاد بهم گفتن حاج آقا شما دیگه اجازه ندارین تو هیچ مسجدی امام جماعت باشی و کلی هم بی احترامی و جسارت کردن .
پرسیدم چرا؟؟؟ گفت به جرم رای دادن و خندید...
من به ویلا رسیده بودم ولی چون خیلی باهاش حال کرده بودم گفتم تا مقصد می رسونمتون
گفت می خوام برم سه راه طالقانی ، ولی مسیرت رو عوض نکن.گفتم نه خواهش می کنم می رسونمتون.
ازش پرسیدم وقتی بهتون گفتن دیگه نیایید چیزی نگفتید؟
خیلی ناز خندید؛ گفت چرا کلی سر به سرشون گذاشتم .از نیش خندش خندم گرفت و گفتم چطوری؟
گفت بهشون گفتم من 18 سال پیش که اومدم اون جا و قرار شد امام جماعت باشم، بهتون یه کپی شناسنامه و دو تا عکس دادم، باید اونارو بهم برگردونید.
هر چی گفتن حاج آقا تو جابه جایی پرونده ها گم شده و نیست
گفتم من کاری ندارم اونا پیش شما امانت بوده و باید برشون گردونید.
با یه خنده دلنشینی که پر از درد و غم بود گفت هنوزم که هنوزه بعد چند ماه هر چند وقت یه باز زنگ می زنم و بهشون میگم کپی شناسنامه من چی شد؟
وقتی داشت پیاده می شد گفتم حاج آقا اون بنده خدا ها هم کارمندن، گناه دارن اذیتشون نکن
پیاده شد و گفت براشون دعا کن.
حتما تو دلش گفته "آخه نمی خوام اسمی ازم تو اون سیستم باشه".
تا همین الان دارم خودمو سرزنش می کنم که چرا اسمش رو نپرسیدم، یعنی می شه من دوباره ببینمش؟خیلی با صفا بود، آرامش خاصی به آدم می داد .
|